انگلیسی با موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 خرداد 1387

 

تقدیم به تو : که هستی را برایم به ارمغان آوردی.

 

 

مادرم:

 

تو سراپا نوری

و

من سراپا ظلمت

تو سراپا طراوتی

و

من سراپا تکرار

تو سراپا نجابتی

و

من سراپا شقاوت

تو سراپا عفوی

و

من سراپا گناه

تو سراپا عشقی

و

من سراپا تقصیر

تو سراپا مهری

و

من سراپا قهر

تو سراپا عبرتی

و

من سراپا غفلت

 

و اینک از پیشگاه پاکیزه‌ات مسئلت دارم

که سراپا گذشت باشی تا بتوانی مرا که سراپا تقصیرم

ببخشی

 

متبرک باد بهشتی که تو بر آن گام می‌نهی

دوستت دارم مادر

 

 مادرم روزت مبارک

 

نام تو:

نماز

نیاز

نور

نغمه

و نیایش است.

 

پنجشنبه 2 اسفند 1386

 

 

 

  

 اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم،

زندگی را عبث نگذرانده‌ام.

 اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم،

یا دردی را تسکین دهم،

یا سینه سرخی فرو افتاده را،

باز در آشیان جای دهم،‌

آن گاه زندگی را بیهوده سپری نکرده‌ام.

 (امیلی دیکینسون)

 

 

 

 

 

به آنچه احساس خوبی به تو می‌دهد اعتماد کن.

به آنچه شادمانت می‌کند اعتماد کن.

به رؤیاهایی که همیشه خواهان دست یابی به آنها بوده‌ای اعتماد کن

و هر آنچه در توان داری به کار گیر تا چنین شود.

زندگی هیچ تضمینی در باره آنچه که در راه است، نمی‌دهد.

باید در جستجوی ایده‌آلهای خود باشی،

و بکوشی تا راه رسیدن به آنها را هموار کنی.

زندگی تضمینی نمی‌دهد که سهم تو چه خواهد بود.

تنها فرصت می‌دهد تا انتخاب کنی، از لحظه‌ها بهره گیری

و کشف کنی آن رازهایی را که با آنها روبرو خواهی شد.

اگر به فرصت‌هایی که به تو داده شده خوشامد بگویی،

و از توانایی‌های خود بهره گیری،

زندگی را سرشار از لحظات خاص و فراموش ناشدنی کرده‌ای.

کسی از اسرار زندگی یا معنای غایی آن آگاه نیست،

اما نزد کسانی که می‌کوشند تا به خود و رؤیاهایشان باور داشته باشند، زندگی هدیه‌ای گرانبهاست که ناممکنی در آن نیست.

 (دنا دیلاکنی )

 

 

 

 

 

بسیارند کسانی که از مفهوم شادمانی حقیقی ناآگاهند.

این شادمانی نه از راه خشنودی از خود

که از راه وفاداری به مقصودی والا دست یافتنی است.

 (هلن کلر)

 

 


 

 

ترنم باد،

آوای دریا،

به من می‌گویند که از بودن خود شاد باشم.

(جون پولیس)

 

 

 

 

 

 

 

سرور در همه جا موج می‌زند،

در علفزارهای سبز زمین:

در آرامش آبی آسمان:

در وفور بی‌پروای بهار:

در امساک توان فرسای زمستان عبوس:

در گوشت و پوستی که پیکرمان را حیات می‌بخشد:

در وقار کامل انسان:

در نجابت و استواری او:

در زندگی، در به کارگیری تمامی نیرویمان:

در کسب دانش

... آری سرور در همه جا موج می‌زند.

(رابیندرانات تاگور)

 

 

 

 

 

سعادت اکتسابی نیست،

سعادت موهبت است.

بیشتر قائم به خلق و خو و روحیه است تا فضای پیرامون.

سعادت حالتی از ذهن است.

کالایی نیست که بتوان آن را در بازار خرید یا فروخت.

شاید گدایی ژنده پوش سعادتمندتر از سلطانی باشد با قبای حریر

در روح انسان کیفیتی نهفته است که برتر از شرایط است

و همین کیفیت است که شوربختی و مصیبت را به مبارزه می‌طلبد.

بسیار و بسیارند ثروتمندان و تنگدستانی که شور بخت‌اند.

دل خود از تلخی‌ها و شیرینی‌ها آگاه است.

تردیدی نیست که ثروت و مواهب آن خوب است و نیکو

مطالعه و کتاب، سیر و سفر، فراغت، راحتی، غذای لذیذ و لباس فاخر، همراه موافق و ...

اما این‌ها همه به تنهایی نمی‌توانند موجد سعادت باشند

و شاید همه با بدبختی مفرط همراه باشند

در حالی که مشقت و تنگدستی، تبعید و محرومیت، هیچ‌یک با رسیدن به والاترین وجد روحی در تضاد نیست.

(جان. جی. اینگالز)

 

 

 

  

 

شاید تعقیب سعادت خطا بوده باشد؛

بسیار نیکوست که خالق سعادت باشیم

و نیکوتر آن که برای سعادت دیگران تلاش کنیم.

هر آن قدر سعادت را برای دیگران بیافرینی

بیش از آن خود را سعادتمند کرده‌ای

رضایتی وافر که هیچکس نمی‌تواند آن را از تو بگیرد.

 (لوید داگلاس )

 

 

 

  

 

شب‌هایی برابر با روزها پیش روی ماست

و طی سال،‌ هر شب و روز عیناً همان شب و روز دیگر است.

حتی زندگی سعادتمندانه نمی‌تواند عاری از تاریکی باشد،

واژه «شادی» بی‌معنا خواهد بود اگر با واژه "غم" توازن نیابد.

پس شایسته است که زندگی را آنگونه که پیش می‌آید با بردباری و شکیبایی در آغوش بگیریم.

 (کارل گوستاو یونگ)

 

 

 

  

 

آدمی را شاد کن

همین و بس،‌

کسی که امنیت خاطر دارد

بانگ بر می‌آورد:

" فردا را باکی نیست،

چه امروز زیسته‌ام. "

(هوراس)

 

 

 

شنبه 27 بهمن 1386

 

فرا رسیدن ۲۹ بهمن، ۳۰امین سالگرد شهادت شهدای گرانقدر قیام خونین ۲۹ بهمن تبریز را به خانواده‌های محترم آنها بخصوص مادرم (خواهر شهید قربانعلی شاکر) تسلیت می گویم.

 

شهدای گرانقدر قیام 29 بهمن تبریز

  

 

 

شرح ماجرای قیام خونین مردم تبریز در چهلم شهدای قم

 

 

روز 29 بهمن 1356، که مصادف با چهلم فاجعه قم در 19 دی بود، در بسیاری از شهرها و نقاط کشور به یاد و خاطره شهدای آن فاجعه، مجالس ختم و سوگواری برگزار شد.

در تبریز نیز قرار بود ساعت 10 صبح مردم در مسجد قزللی (میرزا آقا یوسف مجتهد) تجمع نمایند. دعوت از سوی آیت الله قاضی و ده تن دیگر از علمای تبریز صورت گرفته بود.

همچنین در 25 بهمن آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری نیز به همین مناسبت اعلامیه هایی صادر و این روز را عزای عمومی اعلام کرده بودند.

در روز 29 بهمن مردم در حالی که جمع می شدند، در مقابل مسجد، اعلامیه ها را نیز مطالعه می کردند.

سرگرد مقصود حق شناس، رییس کلانتری بازار به همراه عده ای مامور سر می رسد و به مردم اعلام می کند که متفرق شوند، اما مردم توجهی به اخطارهای او نمی کنند. خادم مسجد که قصد باز نمودن درب مسجد را بنا به دستور آیت الله قاضی طباطبایی داشت، توسط مأموین از این کار منع می شود. تعدادی از جوانان به طرف سرگرد حق شناس حرکت می کنند و از او می خواهند تا درب مسجد جهت برگزاری مراسم باز شود  و او با لحن تند و زشتی خطاب به جوانان می گوید: «نمی شود. در این طویله باید بسته بماند!»

جوانی از غیرتمندان تبریز به نام محمد تجلاّ که از پاره کردن اعلامیه و سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، با وی گلاویز می شود. حق شناس اسلحه کمری را می کشد و سینه محمد را نشانه می گیرد و این جوان 22 ساله را به شهادت می رساند. مردم جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته و به طرف خیابان ها به راه می افتند. کم کم در طول راه مردم به صف راهپیمایان می پیوندند و قیام مردم آغاز می شود.

 

 

یحیی لیقوانی رییس ساواک تبریز که متوجه عادی نبودن اوضاع شهر شده و به گستردگی قیام واقف گشته بود، بلافاصله با تهران تماس می گیرد و کسب تکلیف می کند. شاه که خبر قیام به او رسیده بود، در تماس با جمشید آموزگار دستور حفاظت از پمپ بنزین ها،  کارخانه ها، ادارات دولتی و سرکوب شدید را می دهد و می گوید که هر گونه مقاومتی سرکوب گردد. شورای امنیتی استان تشکیل جلسه می دهد و تصمیم می گیرند از نیروهای ارتش و ژاندارمری استفاده کننده و یگان های نظامی در سطح شهر مستقر شوند و برای این که نشان بدهند در سرکوب جدیت دارند دستور استقرار دو دستگاه تانک چیفتن، دو دستگاه نفربر و یک دستگاه تانک اسکورپین را در سطح شهر می دهند. همچنین تصمیم گرفته می شود استاندار، سپهبد آزموده با آیت الله قاضی تماس بگیرد و بگوید که مراسمی که صبح بر پا نشد، می شود بعدازظهر در مساجد مختلف برگزار شود، به شرطی که مردم به رعایت نظم و آرامش دعوت شوند. در شهر جمعیت خشمگین، ساختمان حزب رستاخیز تبریز را تصرف می کنند و خودروها و ساختمان های دولتی را به آتش می کشند و بانک ها را متصرف و پول های آن ها را می سوزانند. دانشجویان دانشگاه نیز به همراه مردم در این قیام  حضور  پیدا می کنند.

 

 

تبریز در چلهم شهدای قم به صورت شهر جنگ زده در آمد. خیابان ها از خون جوانان، بازاریان، دانشجویان و مردان و زنان رنگین شد و بدین ترتیب پس از فاجعه خونین قم، جنایت دیگری بر جنایت های رژیم افزوده شد.(1)

سرانجام ساعت 5 بعدازظهر، نیروهای نظامی بر شهر مسلط شدند. در آماری که برای رییس ساواک تبریز تهیه کردند، این طور نوشته شده بود:

«581 نفر دستگیر، 9 نفر کشته، 118 نفر زخمی، 3 دستگاه تانک، 2 سینما، یک هتل، کاخ جوانان، حزب رستاخیز و تعدادی اتومبیل شخصی و دولتی به آتش کشیده شدند.»

چند روز بعد تعداد کشته شدگان تبریز به 13 نفر رسید، کنسول امریکا در تبریز در واپسین ساعت های روز، این یادداشت را به سفارت امریکا در تهران مخابره کرد:

«بیشتر تظاهر کنندگان را مردان جوان تشکیل می دهند و اهدافشان مظاهر جامعه غیر مذهبی از قبیل سینماها و کلوپهاست. نیروهای اجتماعی و مذهبی به حالتی در آمده اند که کنترلشان آسان نیست. شاه (شاید) با تعویض استاندار آذربایجان و تحت انضباط در آوردن ساواک و مقامات پلیس این استان به شورش های تبریز واکنش نشان دهد. با این حال چهل روز بعد، باز هم در شهرهای مختلف ایران تظاهرات و خشونت هایی به وقوع خواهد پیوست.»

رییس شهربانی تبریز، معزول و به تهران احضار و استاندار هم بر کنار گردید.

کشتار مردم تبریز شاه را غافلگیر کرد، چون او که به نظر خود توانسته بود پرده ای ضخیم بر روی فاجعه قم بکشد حتی اقدام دبیر کل سازمان ملل را به سود خود تمام کند و افکار خارجیان را از درک واقعیت منحرف سازد، در قیام مردم تبریز دست و پای خود را گم کرد.

 

پیام امام خمینی قدس سره به مردم آذربایجان (۲)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز. درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز. درود بر مردانی که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه گویی های او کشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود، مشت محکم بر دهان یاوه گویانی زدند که با بوقهای تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صددرصد مخالف است، انقلاب سفید شاه و ملت می نامند و این نوکر اجانب و خود باخته مستعمرین را نجات دهنده ملت می شمارند.

مردکی نجات دهنده کشور است که مخازن بزرگ ثروت این ملت مظلوم را دو دستی تقدیم اجانب نموده و آن پول ناچیز را که می گیرد تقدیم می کند و در مقابل آهن پاره هایی می گیرد که هیچ دردی از ملت دوا نمی کند!! آن شخصی نجات دهنده است که با مصونیت دادن اتباع اجانب، کشور را از حیثیت ساقط و به شکل مستعمره عقب افتاده در آورده است!!

مردکی حافظ آزادی ملت است که در سرتاسر کشور، احدی را حق یک کلمه حقگویی و انتقاد نمی دهد و پلیس ننگینش بر سر این ملت مظلوم سایه افکنده!! شاهی عدالت گستر است که در هر چند گاهی با قتل عام، ملتی را به عزا می نشاند!!

 

 

من نمی دانم با چه زبانی به اهالی محترم تبریز و به مادران داغدیده و پدران مصیبت کشیده تسلیت بگویم، با چه بیان این قتل عام های پی در پی را محکوم کنم. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم. ولی از بوق های تبلیغاتی معلوم می شود که جنایت های بیش از تصور ماست. با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل عام به دلخواه او دست نزده اند، به محاکمه می خواهد بکشد.

خاطره ی بسیار اسف انگیز قم هنوز ما در را در رنج داشت که فاجعه ی بسیار ناگوار تبریز پیش آمد که هر مسلمی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می دهم، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید که در صدر مشروطیت برای کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی و خودسری سلاطین جور به پا خاستید و فداکاری کردید. تاریخ ایران به یاد ندارد این چنین سفاکی و قتل عام پی در پی را که به دست این یاغی سفاک انجام می گیرد.

تاریخ مشروطیت به یاد ندارد این چنین مجلس سنا و شورا را که اهالی محترم متدین آذربایجان را مشتی اوباش و بی دین معرفی کند. از مجلسی که دست نشانده شاه است، بیش از این توقع نیست. اکنون بعد از آن همه کشتار و جنایات تبریز و آن همه خونخواری های شاه، مشتی سازمانی را با کارگران مجبور با سرنیزه در گوشه کنار کشور به راه انداخته و با عربده کشیدن و به نفع دستگاه جنایت و خیانت، تظاهرات به راه انداختن می خواهند لکه های ننگ را از سر و صورت این مستبد خونخوار شستشو کنند، غافل از آن که با آب زمزم و کوثر هم محو نخواهد شد. تاریخ، رنجهای ملت و ستمکاری و جنایات این پدر و پسر را ضبط کرده و در فرصتی منتشر خواهد کرد.

من اکنون که مشغول نوشتن این «غمنامه» هستم، نمی دانم که به برادران عزیز تبریزی ما چه می گذرد. آیا شاه به جنایات خود ولو موقتاً خاتمه داده است یا نه؟ و یا می خواهد پس از آن قتل عام، بازماندگان را چنان سرکوبی کند که نفسها قطع شود؟ لکن باید بداند که دیر شده، ملت ایران راه خود را یافته و از پای نمی نشیند تا جنایتکاران را به جای خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاک بگیرد.

با خواست خداوند قهار، اکنون در تمام کشور صداهای ضدِشاهی و ضدِرژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند برای انتقام از این ضحاک زمان به اهتزاز خواهد در آمد و ملت اسلام یکدل و یک جهت به پاس از مکتب حیاتبخش قرآن، آثار این رژیم ضدِ اسلامی و مروج زرشتی را محو خواهد کرد.

«اَلَیْسَ الصُبّح بقریبٍ»

اهالی معظم و عزیز آذربایجان – ایدهم الله تعالی – بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند، شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق – سلام الله علیه – و تهران بزرگ با آن ها هم صدا و هم مقصد و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه برزن هر شهر و هر ده «مرگ بر شاه» است و هر چه عمال کثیف کوشش می کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند، کسی نیست که باور کند.

عجب آن که از قرار مسموع هیأتی از دستگاه به آذربایجان آمده است که بی خبری شاه را از این جنایات اعلام کند و آن کس که احتمال آن را بدهد، کی است جز سازمان ها و اعضای مجلسین که آن ها هم احتمال نمی دهند و تظاهر به خلاف می کنند...

 

پی نوشتها:

1- برخی از شهیدان و مجروحین این فاجعه عبارتند از: 1- محمد تجلاّ که دانشجو بود 2- محمدباقر رنجبر آذرفام که بعد از ده روز به شهادت رسید. سید یحیی (رحیم) صفوی که مجروح شد و بعد از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه در آمد و هم اکنون به عنوان فرمانده کل سپاه مشغول خدمت به انقلاب می باشد.

2- صحیفه نور، جلد 2، ص 38-36، 8/12/1358.

 

  

چهارشنبه 24 بهمن 1386

 

ولنتاین

 

 

* ولنتاین یا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوریه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته میشود.

* سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد:

1- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز میباشد.

قلب


2- کیوپید(CUPID)
: کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق میشود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه‌های روم باستان  می بـاشد. معنی لغوی آن "آرزو " است. کوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس ((EROS نام دارد.

کیوپید


3- کبوتر،قمری و مرغ عشق:
این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.

کبوتر

 

4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

گل رز

 
5- تور:
جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به  زن میداد.

تور




6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

گره عشق




7- علامت"
X":این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.

 

8- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.

روبان قرمز




* سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که 85 درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

* سالیانه 50 میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

* هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

 

 

* برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.

* رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.

* در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.

* هویت ولنتاین مبهم است. در کل 3 روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.

* جشنواره ای به نام LUPERCALIA که 15 فوریه  در رم باستان میان کافران متداول بوده است. لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران  داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام   JUNO FEBRUTA  زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

* کلیسای کاتولیک حداقل 3 قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده  که هر سه در روز 14 فوریه به شهادت رسیده اند.

* ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد.

* خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان  زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: "از طرف ولنتاین تو." این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.

* ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال 350 پس از میلاد  بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.

* پاپ  اعظم GLASIUS فردی بود که  روز 14 فوریه را، در سال 498 پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را  الگو قرار داده  و در خود متجلی می ساختند.

* روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.

* کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.

* روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال 14 فوریه 269 پس از میلاد  اعدام شد.

* برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز 14 فوریه جفت خود را انتخاب میکنند.

* برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز  گردیده است.

* ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال 1800 کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.

* در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی  که در آن روز ببینند، ظرف یکسال  ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.

* در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.

* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.

* در زمانهای گذشته در ولز چنین  مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: "تو قلب مرا گشوده ای" یا "کلید دروازه قلب من دست توست."

* برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد.  اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره  باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

* کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.

* اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به "روز سفید"(WHITE DAY) که تاریخ آن 14 مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.

* در چین هم افسانه ای  وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی  است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند  تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.

* بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس  وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود .


 

برای ارسال کارت به دوستان خود از لینک زیر استفاده کنید.

 

http://www.iranmania.com/cards/valentine.asp

 

سه شنبه 23 بهمن 1386

 « نیایش »

 

نور را پیمودیم ، دشت طلا را در نوشتیم

نور را پیمودیم ، دشت طلا را در نوشتیم.
افسانه را چیدیم ، و پلاسیده فکندیم.
کنار شنزار ، آفتابی سایه وار ، ما را نواخت. درنگی کردیم.
بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم .
ابری رسید ، و ما دیده فرو بستیم.
ظلمت شکافت ، زهره را دیدیم ، و به ستیغ بر آمدیم.
آذرخشی فرود آمد ، و ما را در ستایش فرو دید.
لرزان ، گریستیم. خندان ، گریستیم.
رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم.
سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان ستودیم ، در خور آسمانها شدیم.
سایه را به دره رها کردیم. لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم .
سکوت ما به هم پیوست ، و ما "ما" شدیم .
تنهایی ما در دشت طلا دامن کشید.
آفتاب از چهره ما ترسید .
دریافتیم ، و خنده زدیم.
نهفتیم و سوختیم.
هر چه بهم تر ، تنها تر.،
از ستیغ جدا شدیم:
من به خاک آمدم،و بنده شدم .
تو بالا رفتی، و خدا شدی .

تو بالا رفتی، و خدا شدی

نیایش

 

« PRAYER  »

We crossed the light, recorded the golden field

We crossed the light, recorded the golden field
We reaped fables and threw down faded
Beside the sandy duns a sun caressed us like shadow, we hesitated
We beheaded dreams beside a vast mysterious riverbank
A cloud arrived and we shut our eyes
Darkness broke, we saw Venus and climbed the mountain ridge
A lightening fell and observed us praying
Trembling we wept, laughing we cried
The cloud throw down a shower and we were harmonious
Blackness vanished, we rubbed our heads in the sky, and sank our heads in the “Khoor” of skies
We abandoned the shadow in valleys, cast our smile at the vast void.
Our silence joined each other, and we two become one
Our solitude stretched up to the golden field
The sun was frightened of our faces
We understood and laughed
We hid and burnt
The more closer and lonelier
We separated ourselves from the mountain ridge
I descended to earth and become God’s subject
You ascended and became a god

You ascended and became a god

نیایش

(سهراب سپهری)